تبليغاتX
كافه آذر

قد و قامت ما گاهی آنقدر کوتاه است که نمیرسد تا دست به کاری برآوریم.تنها، چین دامن درازِ دعاست که نصیبمان میشود.چاره ای دیگر نیست و ما ناگزیر از هر جا،آویزه عرش و کرسی کبریایی می شویم. و سست و ناباور، نتیجه ای را به انتظار می نشینیم که آیا باشد؟ یا نباشد؟

اما گاه ، به ضرب و زور بر پنجه ایستادن، خود را میکشیم تا دستمان به جایی برسد. تا کاری به دست بگیریم و آرزو را، به بازوی خویش برآورده سازیم. دیگر دعا، کارساز نیست، چاره در دستان ماست و کوتاهی، نا شکری است.

" انجمن خیریه سالمندان و معلولین کهریزک"

نه، نمی خواهم ناله کنم از درد و مرگ و تعفن. آنجا پاک است. سرایی پاک و مردمانی ساده، درست همچون من، همچون شما. تنها نقص و پیری، که هیچیک در دستان ما نیست، جماعتی از ما را مهاجرت داده است به آنجا. "دعا" سود می کند؟...بعید می دانم. آنجا و آنها چیزی واقعی تر از دعا می خواهند. چیزی ملموس تر، عینی تر، زنده تر. چیزی از جنس حضور، نه از سر دلسوزی. حضور واضح و قاطع من و تو. نه ترحم پوک و پوچ لحظه ای و ساعتی. حضور دایم بی منَت.تا دست به یاری هم، اندوه مستور به زیر نگاهشان را فرو شکنیم. و نشاط حیات را به رگهای فسرده شان باز آوریم.

کوتاهی مان را جبران کنیم...

 

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 22:32 توسط نيما |

هانا آرنت مي گويد: «عملي اخلاقي محسوب مي شود كه پشتوانه فكري و عقلاني داشته باشد». در جوامعي كه "انديشيدن" و "تعقل" امري مهجور مي باشد، همه اعمال و رفتار، من جمله اعمال اخلاقي، بر حسب عادت و به صورت روزمره صورت مي گيرد. رفتارِ عادتي، يا براساس تكرار مداومِ سنت است و يا به اجبار عرف جامعه، و اين چنين رفتار اخلاقي، بي رنگ و بو و بي ارزش است. زيرا با تغيير محيط، به سادگي حذف مي شود. پويا نيست. راهي براي تكامل نمي يابد. به روز نيست. توان همراهي با زمان را ندارد و در نتيجه آرام آرام فراموش مي شود.

اما عمل اخلاقيِ "انديشيده" كه پشتوانه اي نظري دارد، پايدارتر و در نتيجه ارزشمندتر است. درست در مقابل اين قضيه، بحث اعمال "غير اخلاقي" مطرح مي شود كه بدون انديشه به عواقب آن و باز هم براساس عرف و عادت صورت مي گيرند. اعمالي كه ما نمي دانيم غيراخلاقي هستند زيرا اساساً در مورد اخلاقي يا غير اخلاقي بودنشان نمي انديشيم و تنها به دليل اينكه "هميشه" انجام داده ايم و يا "همه" انجام داده اند، انجام مي دهيم. طوطي وار و مكانيكي.

براي روشن شدن بحث به رواج سرطاني فيلم خصوصي يك بازيگر اشاره مي كنم. ما، بي آنكه متوجه نتايج سهمگين رفتار خود باشيم، بدون آنكه "فكر" كرده باشيم كه اين عمل ما تا چه اندازه "غير اخلاقي" است و مي تواند چه عواقبي همراه داشته باشد، تنها به دليل قرار گرفتن در تب عمومي و جو كلي جامعه، به گسترش اين سرطان كمك كرديم. پليس و جامعه، مقصر را جستجو مي كردند در حاليكه عامل اصلي، ريشه در بطن و متن جامعه ايراني دارد. جامعه اي كه رفتارهاي اخلاقي اش به همان اندازه بدون انديشه و تأمل صورت مي گيرد كه رفتارهاي غير اخلاقي اش. جامعه اي كه بي انديشه قوانين را نقض مي كند و بي فكر به همنوع خود كمك مي كند.

اين چنين مي شود كه متكديان دروغين به سادگي به نان و نوايي مي رسند ليكن انجمن هاي حمايت از بيماران خاص ناگزير به تعطيلي مي انجامد. اين چنين مي شود كه نذري هايمان فقط براي تبرك به زباله هاي همسايگان ثروتمندترمان مي رسد و شكم مستمندان تهي مي ماند.اينچنين مي شود كه دانشجو، فرياد آزادي و دموكراسي و قانونگرايي سر مي دهد و در امتحان چشم به راه تقلب است. شيخ بر سر منبر از عدالت علي مي گويد و. . . .

تنها شور و احساس حاكم است و شعور و خرد غايب. "خرد و انديشه" گنجينه هاي مدفون شده ما ايرانيان هستند. طلاي ناب صدها سال خفته به زير خاك. آنها را دريابيم. آنها را بازكاويم.

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم خرداد 1386ساعت 14:14 توسط نيما |

 

1.حسین رضازاده روی سکو می رود. آیا ممکن است این بار هم رکورد جهانی را تغیییر دهد. او«تنها امیدمان»است برای مدال طلا. «دیگران» همه بی اهمیتند یا کم اهمیت، «او» باید بتواند. او قهرمان قهرمانان است... دست می گذارد بر وزنه. نفسمان حبس می شود. ما و رضازاده یکی می شویم. فریاد برمی آوریم «یا ابوالفضل». دل از جا کنده می شود ولی وزنه... رضازاده شکست خورده. ما شکست خوردیم. مسابقه تمام شد اما حس تلخ «یأس» و بیهودگی در جانمان می ماند تا مسابقه ای دیگر... تا «قهرمانی» دیگر.

2.همیشه شاهنامه را تا آنجا می خوانیم که «رستم» هست. پس از او، دیگر شاهنامه لطفی ندارد. می شود توالی شکست ها و پیروزی ها. اما رستم که باشد پیروزی از آن ماست. اوست که به «دشمن» میزند. اوست که با دیو ودد می جنگد. اوست که باهوش است. اوست که قدرتمند است. اوست که فداکار است. همه چیز برای ما جذاب است. او «تجلی» رویای ماست. چیزی که می خواهیم باشیم اما هرگز قدمی برایش برنمی داریم. چرا برداریم؟ وقتی او هست دیگر نیازی به ما نیست. او «جانشین» ما می شود.او قهرمان ما می شود.

3.همه ما به انتظار آنیم که روزی کسی بیاید که روزی اتفاقی بیفتد. معجزه ای تا همه چیز زیباتر شود. همه جا زیباتر شود. ما «حرکت» را فراموش کرده ایم. حرکت هایمان می شود انقلاب یا شورش. جنبش هایمان جرقه اند. هیچ ظلماتی را روشن نگه نمی دارند. تمام احساسمان متبلور می شود در وجود یک شخص، تا بیاید ما را به سرمنزل مقصود برساند. به فردایی بهتر. به آینده ای روشنتر.

4.درست ده سال پیش در همین ایام، ما ایرانیان قد راست کردیم و فریاد برآوردیم که«وضع موجود را نمی خواهیم».«در های بسته را تاب نمی آوریم». و لب های دوخته را. که ما قلم را نشکسته می خواهیم. وکلام را آزاد. و اندیشه را آزاد. ما خواهان دگرگونی هستیم. در پی «اصلاحات»... رأی ها به صندوق ریخته شد. سید اصلاح گر با رأی قاطع بر سر کار رفت. «قهرمان» را ساخته بودیم. «رستم» را انتخاب کرده بودیم. دیگر همه چیز را تغییر می داد. همه چیز را سامان می بخشید. همه جا را زیبا می کرد. او «تنها امیدمان» بود. دیگران بی اهمیت بودند. ما نیز بی اهمیت بودیم. اندیشه مان بی اهمیت بود. او«قهرمان» ما بود. او باید می توانست... اما نتوانست. «شکست» خورد. ما شکست خوردیم. آن سالها گذشت و حس تلخ «یأس» و ناامیدی در جان ما ماند تا«قهرمانی»

دیگر... قهرمان «عدالتخواهی» و قهرمان «مهرورزی». روز از نو، روزی از نو. همه چشم به او دوخته ایم. اما این بار او خودش هم نیز هم نوا با ما، خود را منجی می داند. خودش را قهرمان، می داند. چرا که می داند، ما ملتی هستیم که بی قهرمان زیست نتوانیم.

5.ما «خرد» را از روزمره ی خود حذف کرده ایم. خرد را در پستوی خانه کنار گذاشته ایم. «اندیشه ی خرد مدار» فقط در کتابهایمان آن هم به اسم نه به رسم، طرح می شود. این می شود که نیاز به قهرمان دارد. نیاز به «دیگری» دارد. در جستجوی کسی است که بیاید. در جستجوی کسی است که به جایش تصمیم بگیرد. به جایش فکر کند و به جایش خرد ورزد. چاره ی «رستم پرستی» ما سهل و ممتنع است؛

فقط یک کلمه آن هم؛ خرد ورزی

+ نوشته شده در دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 12:56 توسط نيما |

در وبلاگ گرديهايتان حتما سرزده ايد به دوستاني كه خود را از سلاله ي آرياييان مي نامند و بر نژاد آريايي خويش مباهات دارند و سرنيزه هاي طعن و توهين را به سوي ديگر اقوام و نژادها بالاخص اعراب گرفته اند و به زير سُم ستوران فحش و ناسزاي خويش، هر كه غير آريايي و هرچه غير ايراني است را ماليده و فرو كوفته اند.

من، به هر آن كجا كه شود سرزده ام تا شجره ي خانوادگي ام را حداكثر تا پنج نسل پيشتر بيابم... اما گويي يافت مي نشود هرگز. همه گذشته مان در هاله اي از تاريكي و ابهام فرو رفته و هيچ پديدار نيست. من خود را ايراني مي دانم، اما نژادم.... نمي دانم در تركتازي ترك و تازي بر اين سرزمين، از صلب كدام نژاد و رحم كدامين قوم، پدران پدرانم بر خشت اين خاك فرو افتاده اند. به راستي كه مي داند؟ كه مي داند در هزارتوي تاريخ، مادران و پدرانش راندگان كدام سرزمين بوده اند يا مهاجران چه شهري يا كشوري، و اصلا چه اهميت دارد؟

من ايراني ام، چرا كه زاده ايران زمينم و آشنا و آگاه به فرهنگ و تاريخ و زبان اين وطن.

من «آشنا» به اين فرهنگم ولي نه «عاشق». كه «عاشقي» چشم را مي بندد و «آشنايي» چشم را مي گشايد. من زشتي ها و زيبايي هاي اين فرهنگ را مي دانم...مي بينم. خود را، خودِ ايراني ام را مي سازم. با خرد...با انديشه.

نه وانشسته در برابر غربم و نه در برابر شرق. نه تيغ ستيز به روي غرب كشيده ام و نه شرق. «نيكي» را به هر كجا كه ديدم، «راستي» را از هر كه شنيدم و «درستي» را در هر كه شناختم، مي پذيرم.

من ايراني ام و بيش از آن، بسيار بيشتر و پيشتر از آن «انسانم»....«انسان». و درود بر نژاد «انساني»....

+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 16:30 توسط نيما |

چند بار يك كلمه را در لغت نامه جستجو كرديد؟يا يك بيت از حافظ را در ديوانش؟ قبول كنيد كه هميشه نرم افزارهاي عاليه search  در اختيارتان نيست.نسل شما يك چيزي كم داريد...وقت؟ نه،آنرا كه زياد هم داريد. چيز ديگري است مثلا از جنس حوصله. شما حوصله نداريد.همه چيز را مختصر و مفيد ميخواهيد .اهل كتاب نيستيد ،اهل مقاله ايد.همه تان عاشق داستانك هستيد يا داستان كوتاه يا نهايتا يك رمان 100-150 صفحه اي.مطمئنم حوصله ده جلد "كليدر "خواندن را نداريد.تحقيقات دبيرستان و دانشگاهي تان را نگاه كنيد .يا ترجمه اي است شكسته بسته از يك مقاله،يا كپيه اي است از يك كتاب.الان هم كه خداراشكر "پايان نامه" هم توي خيابان مي فروشند.نمي گويم اهل فكر نيستيد.اما بيشتر غر ميزنيد.زورتان مي آيد علمي و از آن مهمتر مستدل و از آن مهمتر منطقي بينديشيد.چرا؟

+ نوشته شده در دوشنبه دهم اردیبهشت 1386ساعت 14:36 توسط نيما |

خبر یک جمله بیشتر نیست:"سد سیوند آبگیری شد."که آوار میشود بر دل و جان هر ایرانی.این بار دشمنی هالیوودی در کار نیست که ابروی خشایار شاه را بردارد یا لباس عربی بر تن سرباز ایرانی کند.رئیس جمهور منتخب است که کوروش را به زیر آب می برد.احمدی نژاد را مردم انتخاب کردند. رءیس میراث فرهنگی را احمدی نژاد برگزیده است. حکم آبگیری را رءیس میراث فرهنگی امضائ کره است.نه توطءه ای جهانی در کار است و نه ÷ای منافقین در میان.ماییم...ایرانیان!

کسانی که همیشه به دنبال مقصر می گردند،انگشت اتهام گرفتند به سوی آنانکه به احمدی نژاد رای دادند و بدتر و بیشتر به سوی تحریمییون.اما فراموش کرده اند که "خاتمی"نتیجه مستقیم سیاست ورزی "رفسنجانی" بود و" احمدی نژاد" نتیجه"خاتمی".در رابط سیاسی- اجتماعی زاده مار،مار نیست.لیکن زاده اشتباه، اشتباه است.بهتر است ببینیم کجای کار اشتباه کرده ایم.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 13:13 توسط نيما |

تبليغات،چنان هنرمندانه و زيركانه،با طرح هاي دلنشين گرافيكي و لحن هاي گوشنواز خبري،جامه حقيقت به تن كرده است كه چه بسيار تبليغاتي چي هايي كه خود اندر اين بازي گرگ و ميش حيرانند.تبليغات دوست و دشمن نمي شناسد،كالايي است كه به هزار زيور و زينت آراسته شده و بايد مصرف شود.مصرف مهم است .عادت مهم است نه آگاهي.لازم نيست كسي بداند قضيه چيست.تحليل كار از ما بهتران است كه انجام ميدهند و لپ كلام را ،چون هلوي پوست كنده،در دهان ما ميگذارند.همين كافي است.لازم نيست كسي بداند ماجرا از چه قرار است.و هزاران مرتبه شكر كه بوق و كرناي نظام ايدئولوژيك ما  آنقدر قدرت دارد كه حتي سوراخ سمبه هاي اين مملكت هم از آش كشك خاله جان بهره مند شوند.

اينكه مسئله انرژي هسته اي از اتاقهاي در بسته "مسئولين" راه پيدا كرد به خيابان هاي ذهن و زبان "مردم" ،به عقيده من نشان از هوشمندي دولت نهم دارد.مردم ما هميشه نشان داده اند كه چقدر خوب و راحت جو تبليغاتي را مي پذيرند و هم نوا با آن شعار سر مي دهند.و اين جو چنان سنگين مي شود و مه آنچنان غليظ كه چشم همه را ميگيرد.و واقيت تلخ " حماقت " ، پنهان مي ماند.دولت به همراهي ملت،جشن هسته اي بر پا ميكند.از حمايت مردم در پيشبرد اهدافش استفاده ميكند.امتياز ميگيرد و تا دلتان بخواهد امتياز ميدهد تا " هسته اي" بشود.تمام تلاش خود را مي كند و در و ديوار ذهن مردم را از "يگانه "حق مسلمشان رنگ مي زند تا به هدفش برسد.اما اگر نشد...اگر مانع خارجي آن قدر قدرتمند بود كه توان پيشرفت نيافت. اگر ديد كه كل مملكت را داردفنا و فدا مي كند...آن موقع هم چاره بسيار ساده است.ملت ما فراموشكارند.كافي است يك ماه،نه،يك سال  هيچ جا هيچ خبري از انرژي هسته اي نباشد.آرام آرام رنگ قبلي پاك ميشود و تبليغات چي ها شروع ميكنند به رنگ زدن ذهن مردم با چيزي ديگر:هاله نور(كهنه شده است و فقها هم صداشان درآمده)،سفرهاي استاني(تكراري است)،كاهش يا قيمت بنزين(فكر بدي نيست)،توزيع سهام عدالت(عالي است)،افتتاح پروژه هاي چند ده سال پيش(فكر خوبي است).آن وقت همه چيز درست ميشود!

ميگويند ماهي سرخ تنگ،هر دو ثانيه حافظه اش را از دست ميدهد.نماد خوبي است هر ساله بر سفره نوروز ايرانيان!

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 16:47 توسط نيما |

1-استقلال:متضاد وابستگی.در اصطلاح به وضعیتی اطلاق می شود ک کشور یا ملتی به صورت عادلانه و منطقی با کشورها و ملتهای دیگر روابط سیاسی،اقتصادی،فرهنگی داشته باشد.
اقتصاد که خواهر سیاست است.خواهر دو قلو و چسبیده.همین می شود که وقتی بر اثر سیاست های نادرست،پرونده هسته ای ایران می رود شورای امنیت ،ناگهان حجم معاملات ایران و چین و ایران و روسیه،بر اساس استراتژی" نگاه به شرق "علمای معظم دولت،چند برابر می شود،اما نه بر مبانی منطقی و عادلانه،بلکه به ثمن بخس.روسیه ناز میکند،ما نیروگاه اتمی نداریم.امریکا واروپا ناز میکنند،ما بنزین نداریم.تا پارسال اگر چین ناز می کرد،ما چادر مشکی بر سر زنانمان نداشتیم.و امروز اگر ناز کند،ما عروسک ملی دارا و سارا نداریم!استقلال فرهنگی هم که فبهالمراد است.فرهنگ از اندیشه و عقیده آغاز می شود تا زبان و پوشاک.کافی است یک مرتبه تاریخفلسفه در غرب هگل را بخوانید و قدری هم تاریخ معاصر ایران را بخوانید تا بدانید ما ایرانیان،نه عوام الناس بلکه خواص این ملت،چقدر ساده و زیبا استحاله شده اند در چیز هایی که نمی فهمند!و در مورد زبان و پوشاک و... هم کافی است چرخی در ستارخان و هفت حوض و گاندی در تهران،نظر و حکیم نظامی و چهار باغ بالا در اصفهان و برخی خیابان ها در برخی شهرهای کوچک و بزرگ بزنید تا بدانید قضیه دارد از چه قرار میشود.استقلال فرهنگی به معنی ارتجاع نیست،به معنی تشخص است و هویت.چیزی که ما گم کرده ایم.
2-آزادی:متضاد اسارت،نه فقط در غل و زنجیر و زندان بلکه در حصار ممیزی و سانسور نیز.آزادی عقیده یعنی هر فردی آزادانه هر اندیشه ای داشته باشد از مارکسیسم تا اسلام،از لیبرالیسم تا هر آنچه که ذهن بشر میتواند بدان دست یابد.آزادی بیان یعنی هر فرد میتواند عقاید خود را ابراز کند.نه در هفت پستوی خانه اش یا بی نام و نشان در وبلاگی دور افتاده،بکه آزادانه در روزنامه و کتاب و رادیو و تلویزیون.آزادی احزاب، آزادی انتخابات و هزار و یک آزادی ریز و درشت اجتماعی دیگر.کافی است نگاهی به فرهنگ ایرانی-اسلامی خود بیاندازیم تا بدانیم هیچ گاه این آزادی ها در کشور ما پدید نیامده است.(جز در مواردی کوتا و موقت در فاصله سال های 1289-1298 و 1320-1323که بلبشو و هرج و مرج تمام کشور را گرفته و منجر به استقرار حکومت های نظامی و مستبد شده است).علت چیست؟ما ایرانیان از چند صدایی می هراسیم زیرا قدرت نقد پذیری نداریم.زیرا قدرت دفاع معقول از عقیده خود نداریم.و از تلخ تر زیرا چند صدایی را با مصلحت و خرد در نمی امیزیم که منجر می شود به هرج و مرج و هیاهو.
3-جمهوری اسلامی:که جمهوری بیانگر قالب است و اسلامی بیانگر محتوا.جمهوری واژه ای تقریبا معادل با دمکراسی است.دمکراسی اصولی دارد که برای تحقق هر یک بسترهای فراوان فرهنگی-اجتماعی لازم است.اسلام شریعتی است الهی.اصولی دارد و فروعی که بخش اعظم آن بدون تعارف به رابطه انسان اجتماعی با خدا می پردازد.اما برای اینکه با دمکراسی هماهنگ باشد نیازمند تفسیر های نوینی است که لازمه اش چندین و چند سال اندیشه است.
4-من معتقدم انقلاب سر دارد،قلب دارد و پا.قلب آن رهبر کاریزما است،پای آن توده مردم و سر آن اندیشمندان و نخبگان که بدون دغدغه های لحظه ای و مصلحت اندیشی های موقت،آزادانه مبانی چیزی که قرار است واقع شود را با تحقیق و مطالعه و بررسی ،شکل دهند و در معرض نقد و نظر قرار دهند.
ما می خواستیم " شاه " نباشد.اما آیا واقعا میدانستیم می خواهیم به جای شاه چه چیزی باشد ؟
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم فروردین 1386ساعت 15:17 توسط نيما |

اخراجی ها فیلم مهمی است.
1-اگر از " لیلی با من است " یک کاریکاتور ناشیانه بکشیم می شود اخراجی ها.سوژه همان یک ربع اول لو می رود:کسانی که به انگیزه هایی غیر از دفاع از میهن می روند جبهه و با دیدن صفای بچه های جنگ می شوند شهید و جانباز ... می شوند آدم.پس داستان اهمیت ندارد.
2-فرض کنید اکبر عبدی،ارژنگ امیر فضلی و امین حیایی دور هم جمع شوند در یک فیلم.به نظر شما تماشاچیان نمی خندند؟عبدی استاد بداهه کاری است.وقتی با لهجه غلیظ ترکی خبر مرگ هم بدهد آدم ریسه میرود.ارژنگ هم نویسنده بسیاری از متن های طنز تلویزیون بوده.خودش آشنا به کار است.وقتی نقش یک شیره ای مافنگی را بازی کند میشود نور علی نور.امین حیایی هم عشق تکه انداختن های بعضا با نمک است،کافی است بشود جیب بر و سینه کفتری راه برود تا شما را بخنداند.پس طنز ماجرا هم اهمیت ندارد.
3-شکستن تابو هم خیلی وقت پیش صورت گرفت توسط همان کمال تبریزی.آدم های ریا کار جبهه و جنگ و مسجد دیگر موضوع تازه ای نیست.پس این هم نشد.
4-مسئله مهم فیلم،کارگردان آن است:مسعود ده نمکی.او که روزگاری دگر اندیشان و نو اندیشان را با ضرب چماق و زور قلم میراند و می نواخت،امروزه روز خود دیگر گونه می اندیشد.نه اینکه فکر کنید یار و یاور " صبح دو کوهه "و "یالثارات الحسین" بالکل همه ارزشهارا کنار گذاشته یا از آنها خدای نکرده عدول کرده.فقط می شود گفت اتفاقاتی افتاده است که قدری امیدوار کننده است.می شود گفت قدری نرم شده.تغییر؟! نه تغییر نکرده ..شاید هم کرده...بهتر است بگوییم تعدیل شد.باید چیز دیگری از او دید...به هر حال به بعضی دیالوگهای سید و میرزا و روحانی فیلوم دقت کنید .این ها بیانیه ده نمکی است...آن را بشنوید تا ببینیم بعد چه می شود.
+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم فروردین 1386ساعت 17:21 توسط نيما |

پیشاپیش خدمتتان عرض کنم که اصولا رفتار یک ساعت آینده ما ایرانیان را نمیتوان پیش بینی نمود چه رسد به 13 روز آینده.باری بنده بر حسب وظیفه ملی و دینی ام این مهم را بر عهده گرفته با بکارگیری فنون غریبه و رمل و اسطرلاب ،پیش گویی هایی نمودم بدین شرح:
لحظه ای پس از سال تحویل،ریاست محترم جمهور،جناب احمدی نژاد بر صفحات 6_7 گانه تلویزیون ظاهر شده و با لبخندی ملیح و نمکین سال خوک را به شما تبریک می گوید.و دستاوردهای یک ساله دولت را بیان می دارد.از آنجا که چیز قابل عرضی نیست، این مژده را به شما می دهم که زود سر و ته قضیه را جمع کرده و کمتر سال نوی شما را خراب می کند.صبح چهار شنبه که از خواب بیدار می شوید،متوجه می شوید که تلویزیون دو ساعت از شما جلوتر است.در اخبار ساعت دو که برای شما ساعت 12 پخش می شود مصوبه اخیر هیئت دولت مبنی بر تغییر دوساعته ساعت رسمی کشور قرائت می شود که دلیل آن را جبران گند پارسال ذکر می کنند.ساعت کار بانک ها هم به 12 نیمه شب تغییر می یابد تا از بار ترافیکی پایتخت کاسته شود.
روز دوم نوروز وقتی ساعت 5/8 اخبار ساعت 5/10 را مشاهده می کنید،متوجه میشوید که شهرام جزایری عرب،بزرگترین مفسد اقتصادی تاریخ ایران!!،از اوین گریخته.وی که برای گذراندن مرخصی ایام عید خود از اوین خارج شده بود سر از دبی در آورد و با ارسال نامهای که در آن عکسی همراه با لبخند موجود بود، سال نو را به همه ایرانیان عزیز تبریک گفت.
روز سوم در یک کنفرانس خبری مشترک بین رئس راهنمایی و رانندگی و رئیس مرکز آمار ایران اعلام می شود که به علت تصادفات جاده ای جمعیت ایران در حال کم شدن است و ممکن است تا پایان ایام عید نسل ایرانیان منقرض گردد.در همین روز احمدی نژاد اعلام میکند:"دو تا کمه سه تا غمه چهار تا که شد خاطر جمه...ایران ظرفیت 2 میلیارد نفر را دارد...پس چرا معطلید"
روز چهارم علی لاریجانی اعلام میکند بر سر منافع ملت ایران با هیچ کس مذاکره نمی کنیم.وی همان شب برای ادامه مذاکرات به وین می رود.
روز پنجم همه چیز آرام است.
روز ششم احمدی نژاد ناگهان به آذربایجان شرقی می رود ودر جمع پر شور مردم تبریز به زبان آذری اعلام میکند:"انرژی هسه ای حق مسلم ماست....من گوش کسی را که به شما گفته سوسک می پیچانم."(ترجمه از بنده است)
روز هفتم هوگو چاوز ،رئیس جمهور نیمه دیوانه ونزوئلا به ایران می آید و احمدی نژاد را که یک سوم اوست بر روی شانه های خود بلند می کند.احتمالا احمدی نژاد از آن بالا برای همه مردم جهان ماچ می فرستد ولی برای امریکا و اسراییل بیلاخ حواله می کند.!
روز هشتم اسماعیل هنیه رئیس دولت فلسطین که به تازگی با بقیه گرههای فلسطینی به صلح رسیده به تهران می آید و با خامنه ای ، رفسنجانی ، و احمدی نژاد دیدار می کند.و مقادیر زیادی کمک مالی دریافت می کند.
روز نهم فلسطین دچار جنگ داخلی می شود.اسماعیل هنیه برای صدام مراسم چهلم می گیرد و او را بزرگ مرد تاریخ می خواند.
روز دهم احمدی نژاد سخنرانی میکند.
روز یازدهم شورای امنیت سه قطع نامه پشت سر هم علیه ایران صادر می کند.ایران تحریم میشود:سوخت،دارو،مود غذایی،تجهیزات پزشکی و نظامی.احمدی نژاد اعلام می کند ملت ایران اقلام اروپایی و امریکایی را تحریم می کنند.
روز دوازدهم روز جمهوری اسلامی است .تلویزیون مستند "برای آزادی" را پخش می کند که در آن یک زن زرتشتی با موهای خرمایی می گوید به جمهوری اسلامی رای میدهد تا حقوق زنان رعایت شود.عصر همان روز دو تن از فعالان حقوق زنان دستگیر می شوند.
روز سیزدهم ملت در خانه می مانند. بهمن هاشمی با تبریک سال نو،برای تو،بیننده شبکه دو،فیلم پخش میکند.عصر سیزدهم هیئت دولت تصویب میکند که روز های 14،15،16،17 فروردین تعطیل است.
سالی که نکوست از بهارش پیداست
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 19:51 توسط نيما |