قد و قامت ما گاهی آنقدر کوتاه است که نمیرسد تا دست به کاری برآوریم.تنها، چین دامن درازِ دعاست که نصیبمان میشود.چاره ای دیگر نیست و ما ناگزیر از هر جا،آویزه عرش و کرسی کبریایی می شویم. و سست و ناباور، نتیجه ای را به انتظار می نشینیم که آیا باشد؟ یا نباشد؟
اما گاه ، به ضرب و زور بر پنجه ایستادن، خود را میکشیم تا دستمان به جایی برسد. تا کاری به دست بگیریم و آرزو را، به بازوی خویش برآورده سازیم. دیگر دعا، کارساز نیست، چاره در دستان ماست و کوتاهی، نا شکری است.
" انجمن خیریه سالمندان و معلولین کهریزک"
نه، نمی خواهم ناله کنم از درد و مرگ و تعفن. آنجا پاک است. سرایی پاک و مردمانی ساده، درست همچون من، همچون شما. تنها نقص و پیری، که هیچیک در دستان ما نیست، جماعتی از ما را مهاجرت داده است به آنجا. "دعا" سود می کند؟...بعید می دانم. آنجا و آنها چیزی واقعی تر از دعا می خواهند. چیزی ملموس تر، عینی تر، زنده تر. چیزی از جنس حضور، نه از سر دلسوزی. حضور واضح و قاطع من و تو. نه ترحم پوک و پوچ لحظه ای و ساعتی. حضور دایم بی منَت.تا دست به یاری هم، اندوه مستور به زیر نگاهشان را فرو شکنیم. و نشاط حیات را به رگهای فسرده شان باز آوریم.
کوتاهی مان را جبران کنیم...
هانا آرنت مي گويد: «عملي اخلاقي محسوب مي شود كه پشتوانه فكري و عقلاني داشته باشد». در جوامعي كه "انديشيدن" و "تعقل" امري مهجور مي باشد، همه اعمال و رفتار، من جمله اعمال اخلاقي، بر حسب عادت و به صورت روزمره صورت مي گيرد. رفتارِ عادتي، يا براساس تكرار مداومِ سنت است و يا به اجبار عرف جامعه، و اين چنين رفتار اخلاقي، بي رنگ و بو و بي ارزش است. زيرا با تغيير محيط، به سادگي حذف مي شود. پويا نيست. راهي براي تكامل نمي يابد. به روز نيست. توان همراهي با زمان را ندارد و در نتيجه آرام آرام فراموش مي شود.
اما عمل اخلاقيِ "انديشيده" كه پشتوانه اي نظري دارد، پايدارتر و در نتيجه ارزشمندتر است. درست در مقابل اين قضيه، بحث اعمال "غير اخلاقي" مطرح مي شود كه بدون انديشه به عواقب آن و باز هم براساس عرف و عادت صورت مي گيرند. اعمالي كه ما نمي دانيم غيراخلاقي هستند زيرا اساساً در مورد اخلاقي يا غير اخلاقي بودنشان نمي انديشيم و تنها به دليل اينكه "هميشه" انجام داده ايم و يا "همه" انجام داده اند، انجام مي دهيم. طوطي وار و مكانيكي.
براي روشن شدن بحث به رواج سرطاني فيلم خصوصي يك بازيگر اشاره مي كنم. ما، بي آنكه متوجه نتايج سهمگين رفتار خود باشيم، بدون آنكه "فكر" كرده باشيم كه اين عمل ما تا چه اندازه "غير اخلاقي" است و مي تواند چه عواقبي همراه داشته باشد، تنها به دليل قرار گرفتن در تب عمومي و جو كلي جامعه، به گسترش اين سرطان كمك كرديم. پليس و جامعه، مقصر را جستجو مي كردند در حاليكه عامل اصلي، ريشه در بطن و متن جامعه ايراني دارد. جامعه اي كه رفتارهاي اخلاقي اش به همان اندازه بدون انديشه و تأمل صورت مي گيرد كه رفتارهاي غير اخلاقي اش. جامعه اي كه بي انديشه قوانين را نقض مي كند و بي فكر به همنوع خود كمك مي كند.
اين چنين مي شود كه متكديان دروغين به سادگي به نان و نوايي مي رسند ليكن انجمن هاي حمايت از بيماران خاص ناگزير به تعطيلي مي انجامد. اين چنين مي شود كه نذري هايمان فقط براي تبرك به زباله هاي همسايگان ثروتمندترمان مي رسد و شكم مستمندان تهي مي ماند.اينچنين مي شود كه دانشجو، فرياد آزادي و دموكراسي و قانونگرايي سر مي دهد و در امتحان چشم به راه تقلب است. شيخ بر سر منبر از عدالت علي مي گويد و. . . .
تنها شور و احساس حاكم است و شعور و خرد غايب. "خرد و انديشه" گنجينه هاي مدفون شده ما ايرانيان هستند. طلاي ناب صدها سال خفته به زير خاك. آنها را دريابيم. آنها را بازكاويم.
1.حسین رضازاده روی سکو می رود. آیا ممکن است این بار هم رکورد جهانی را تغیییر دهد. او«تنها امیدمان»است برای مدال طلا. «دیگران» همه بی اهمیتند یا کم اهمیت، «او» باید بتواند. او قهرمان قهرمانان است... دست می گذارد بر وزنه. نفسمان حبس می شود. ما و رضازاده یکی می شویم. فریاد برمی آوریم «یا ابوالفضل». دل از جا کنده می شود ولی وزنه... رضازاده شکست خورده. ما شکست خوردیم. مسابقه تمام شد اما حس تلخ «یأس» و بیهودگی در جانمان می ماند تا مسابقه ای دیگر... تا «قهرمانی» دیگر.
2.همیشه شاهنامه را تا آنجا می خوانیم که «رستم» هست. پس از او، دیگر شاهنامه لطفی ندارد. می شود توالی شکست ها و پیروزی ها. اما رستم که باشد پیروزی از آن ماست. اوست که به «دشمن» میزند. اوست که با دیو ودد می جنگد. اوست که باهوش است. اوست که قدرتمند است. اوست که فداکار است. همه چیز برای ما جذاب است. او «تجلی» رویای ماست. چیزی که می خواهیم باشیم اما هرگز قدمی برایش برنمی داریم. چرا برداریم؟ وقتی او هست دیگر نیازی به ما نیست. او «جانشین» ما می شود.او قهرمان ما می شود.
3.همه ما به انتظار آنیم که روزی کسی بیاید که روزی اتفاقی بیفتد. معجزه ای تا همه چیز زیباتر شود. همه جا زیباتر شود. ما «حرکت» را فراموش کرده ایم. حرکت هایمان می شود انقلاب یا شورش. جنبش هایمان جرقه اند. هیچ ظلماتی را روشن نگه نمی دارند. تمام احساسمان متبلور می شود در وجود یک شخص، تا بیاید ما را به سرمنزل مقصود برساند. به فردایی بهتر. به آینده ای روشنتر.
4.درست ده سال پیش در همین ایام، ما ایرانیان قد راست کردیم و فریاد برآوردیم که«وضع موجود را نمی خواهیم».«در های بسته را تاب نمی آوریم». و لب های دوخته را. که ما قلم را نشکسته می خواهیم. وکلام را آزاد. و اندیشه را آزاد. ما خواهان دگرگونی هستیم. در پی «اصلاحات»... رأی ها به صندوق ریخته شد. سید اصلاح گر با رأی قاطع بر سر کار رفت. «قهرمان» را ساخته بودیم. «رستم» را انتخاب کرده بودیم. دیگر همه چیز را تغییر می داد. همه چیز را سامان می بخشید. همه جا را زیبا می کرد. او «تنها امیدمان» بود. دیگران بی اهمیت بودند. ما نیز بی اهمیت بودیم. اندیشه مان بی اهمیت بود. او«قهرمان» ما بود. او باید می توانست... اما نتوانست. «شکست» خورد. ما شکست خوردیم. آن سالها گذشت و حس تلخ «یأس» و ناامیدی در جان ما ماند تا«قهرمانی»
دیگر... قهرمان «عدالتخواهی» و قهرمان «مهرورزی». روز از نو، روزی از نو. همه چشم به او دوخته ایم. اما این بار او خودش هم نیز هم نوا با ما، خود را منجی می داند. خودش را قهرمان، می داند. چرا که می داند، ما ملتی هستیم که بی قهرمان زیست نتوانیم.
5.ما «خرد» را از روزمره ی خود حذف کرده ایم. خرد را در پستوی خانه کنار گذاشته ایم. «اندیشه ی خرد مدار» فقط در کتابهایمان آن هم به اسم نه به رسم، طرح می شود. این می شود که نیاز به قهرمان دارد. نیاز به «دیگری» دارد. در جستجوی کسی است که بیاید. در جستجوی کسی است که به جایش تصمیم بگیرد. به جایش فکر کند و به جایش خرد ورزد. چاره ی «رستم پرستی» ما سهل و ممتنع است؛
فقط یک کلمه آن هم؛ خرد ورزی
در وبلاگ گرديهايتان حتما سرزده ايد به دوستاني كه خود را از سلاله ي آرياييان مي نامند و بر نژاد آريايي خويش مباهات دارند و سرنيزه هاي طعن و توهين را به سوي ديگر اقوام و نژادها بالاخص اعراب گرفته اند و به زير سُم ستوران فحش و ناسزاي خويش، هر كه غير آريايي و هرچه غير ايراني است را ماليده و فرو كوفته اند.
من، به هر آن كجا كه شود سرزده ام تا شجره ي خانوادگي ام را حداكثر تا پنج نسل پيشتر بيابم... اما گويي يافت مي نشود هرگز. همه گذشته مان در هاله اي از تاريكي و ابهام فرو رفته و هيچ پديدار نيست. من خود را ايراني مي دانم، اما نژادم.... نمي دانم در تركتازي ترك و تازي بر اين سرزمين، از صلب كدام نژاد و رحم كدامين قوم، پدران پدرانم بر خشت اين خاك فرو افتاده اند. به راستي كه مي داند؟ كه مي داند در هزارتوي تاريخ، مادران و پدرانش راندگان كدام سرزمين بوده اند يا مهاجران چه شهري يا كشوري، و اصلا چه اهميت دارد؟
من ايراني ام، چرا كه زاده ايران زمينم و آشنا و آگاه به فرهنگ و تاريخ و زبان اين وطن.
من «آشنا» به اين فرهنگم ولي نه «عاشق». كه «عاشقي» چشم را مي بندد و «آشنايي» چشم را مي گشايد. من زشتي ها و زيبايي هاي اين فرهنگ را مي دانم...مي بينم. خود را، خودِ ايراني ام را مي سازم. با خرد...با انديشه.
نه وانشسته در برابر غربم و نه در برابر شرق. نه تيغ ستيز به روي غرب كشيده ام و نه شرق. «نيكي» را به هر كجا كه ديدم، «راستي» را از هر كه شنيدم و «درستي» را در هر كه شناختم، مي پذيرم.
من ايراني ام و بيش از آن، بسيار بيشتر و پيشتر از آن «انسانم»....«انسان». و درود بر نژاد «انساني»....
چند بار يك كلمه را در لغت نامه جستجو كرديد؟يا يك بيت از حافظ را در ديوانش؟ قبول كنيد كه هميشه نرم افزارهاي عاليه search در اختيارتان نيست.نسل شما يك چيزي كم داريد...وقت؟ نه،آنرا كه زياد هم داريد. چيز ديگري است مثلا از جنس حوصله. شما حوصله نداريد.همه چيز را مختصر و مفيد ميخواهيد .اهل كتاب نيستيد ،اهل مقاله ايد.همه تان عاشق داستانك هستيد يا داستان كوتاه يا نهايتا يك رمان 100-150 صفحه اي.مطمئنم حوصله ده جلد "كليدر "خواندن را نداريد.تحقيقات دبيرستان و دانشگاهي تان را نگاه كنيد .يا ترجمه اي است شكسته بسته از يك مقاله،يا كپيه اي است از يك كتاب.الان هم كه خداراشكر "پايان نامه" هم توي خيابان مي فروشند.نمي گويم اهل فكر نيستيد.اما بيشتر غر ميزنيد.زورتان مي آيد علمي و از آن مهمتر مستدل و از آن مهمتر منطقي بينديشيد.چرا؟
خبر یک جمله بیشتر نیست:"سد سیوند آبگیری شد."که آوار میشود بر دل و جان هر ایرانی.این بار دشمنی هالیوودی در کار نیست که ابروی خشایار شاه را بردارد یا لباس عربی بر تن سرباز ایرانی کند.رئیس جمهور منتخب است که کوروش را به زیر آب می برد.احمدی نژاد را مردم انتخاب کردند. رءیس میراث فرهنگی را احمدی نژاد برگزیده است. حکم آبگیری را رءیس میراث فرهنگی امضائ کره است.نه توطءه ای جهانی در کار است و نه ÷ای منافقین در میان.ماییم...ایرانیان!
کسانی که همیشه به دنبال مقصر می گردند،انگشت اتهام گرفتند به سوی آنانکه به احمدی نژاد رای دادند و بدتر و بیشتر به سوی تحریمییون.اما فراموش کرده اند که "خاتمی"نتیجه مستقیم سیاست ورزی "رفسنجانی" بود و" احمدی نژاد" نتیجه"خاتمی".در رابط سیاسی- اجتماعی زاده مار،مار نیست.لیکن زاده اشتباه، اشتباه است.بهتر است ببینیم کجای کار اشتباه کرده ایم.
تبليغات،چنان هنرمندانه و زيركانه،با طرح هاي دلنشين گرافيكي و لحن هاي گوشنواز خبري،جامه حقيقت به تن كرده است كه چه بسيار تبليغاتي چي هايي كه خود اندر اين بازي گرگ و ميش حيرانند.تبليغات دوست و دشمن نمي شناسد،كالايي است كه به هزار زيور و زينت آراسته شده و بايد مصرف شود.مصرف مهم است .عادت مهم است نه آگاهي.لازم نيست كسي بداند قضيه چيست.تحليل كار از ما بهتران است كه انجام ميدهند و لپ كلام را ،چون هلوي پوست كنده،در دهان ما ميگذارند.همين كافي است.لازم نيست كسي بداند ماجرا از چه قرار است.و هزاران مرتبه شكر كه بوق و كرناي نظام ايدئولوژيك ما آنقدر قدرت دارد كه حتي سوراخ سمبه هاي اين مملكت هم از آش كشك خاله جان بهره مند شوند.
اينكه مسئله انرژي هسته اي از اتاقهاي در بسته "مسئولين" راه پيدا كرد به خيابان هاي ذهن و زبان "مردم" ،به عقيده من نشان از هوشمندي دولت نهم دارد.مردم ما هميشه نشان داده اند كه چقدر خوب و راحت جو تبليغاتي را مي پذيرند و هم نوا با آن شعار سر مي دهند.و اين جو چنان سنگين مي شود و مه آنچنان غليظ كه چشم همه را ميگيرد.و واقيت تلخ " حماقت " ، پنهان مي ماند.دولت به همراهي ملت،جشن هسته اي بر پا ميكند.از حمايت مردم در پيشبرد اهدافش استفاده ميكند.امتياز ميگيرد و تا دلتان بخواهد امتياز ميدهد تا " هسته اي" بشود.تمام تلاش خود را مي كند و در و ديوار ذهن مردم را از "يگانه "حق مسلمشان رنگ مي زند تا به هدفش برسد.اما اگر نشد...اگر مانع خارجي آن قدر قدرتمند بود كه توان پيشرفت نيافت. اگر ديد كه كل مملكت را داردفنا و فدا مي كند...آن موقع هم چاره بسيار ساده است.ملت ما فراموشكارند.كافي است يك ماه،نه،يك سال هيچ جا هيچ خبري از انرژي هسته اي نباشد.آرام آرام رنگ قبلي پاك ميشود و تبليغات چي ها شروع ميكنند به رنگ زدن ذهن مردم با چيزي ديگر:هاله نور(كهنه شده است و فقها هم صداشان درآمده)،سفرهاي استاني(تكراري است)،كاهش يا قيمت بنزين(فكر بدي نيست)،توزيع سهام عدالت(عالي است)،افتتاح پروژه هاي چند ده سال پيش(فكر خوبي است).آن وقت همه چيز درست ميشود!
ميگويند ماهي سرخ تنگ،هر دو ثانيه حافظه اش را از دست ميدهد.نماد خوبي است هر ساله بر سفره نوروز ايرانيان!